|
خواهرم ........ یاد اون روزهایی که در حیاط خانه خط و پا بازی می کردیم به خیر ؛ یادته ؟ همیشه من جر می زدم و وقتی پاهام میرفت روی خط قبول نمی کردم که سوختم و تو هم هیچی نمی گفتی !!!!! یادت می آد خیلی وقت پیش زمانی که کوچولو بودم چقدر من ترسو بودم و شبها موقعی که می خواستم برم دستشویی تو رو از خواب بیدار میکردم تا بیای دره دسشوییی وایسی تا من نترسم از تاریکی ؟؟؟؟ یادت می آد هر چی وسایل و خودکار و قلم قشنگ داشتی به زور ازت میگرفتم ؟؟؟ یادت می آد یه بار با هم جشن تولد گرفتیم ؟ اون موقع من 5 سالم بود .....اقوام مجبور بودن یک کیک بخورن و دوتا کادو بدن............ یادته چقدر با هم کارتون نگاه می کردیم ؟؟ تو میرفتی از دوستت کارتون میگرفتی و ظهرها نگاه میکردیم ؟؟ چقدر آجیل میخوردیم .......من که یه هندونه رو یه جا می خوردم.......... یادته تابستون سالی که می خواستم برم کودکستان رفتیم مشهد و من زیره بوته ها قایم شده بودم و شما فکر کردید گم شدم ؟؟ یادته وقتی بابا پیدام کرد چقدر بهم زد .......... یادته من به چکش میگفتم کچس ؟؟؟ به جغد می گفتم غجد ؟؟؟ به چاقو می گفتم قاچو ؟؟؟چفدر من و دوست داشتید.....کوچیک بودم خیلی توپول موپول بودم ........یادته؟؟؟؟ حالا داری میری .............! داری میری واسه خودت زندگی جدیدی داشته باشی............داری عروس میشی .................خواهر گلم واسه همه ی اون خاطرات واسه ی همه ی اون بچگیا دلم تنگ می شه .......... عزیزم همیشه لحظه های عاشقانه ای رو با همسرت برات آرزو می کنم.... خیلی خوشحالم که تو شادی و در آرامشی .......................پیوندتان مبارک... *اگر تمام شب را برای از دست دادن خورشید ، اشک بریزی ، لذت دیدن ستاره ها را از دست می دهی. + نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 19:50 توسط 'HAMOST |
|
| ||||||