|
سلام
این آپ پنجاهمین آپ وبلاگم هست. راستش یه چند مدتیه حالت نرمال نیستم ؛ این هفته که گذشت پدر پدر پدر پدرم هم در اومد هم تو اومد هم بالا اومد هم پایین.............اگه بخوام بگم چه اتفاقهایی افتاده ار اول هفته باید یه شاهنامه بنویسم..........البته اتفاق بدی که نیوفتاده .... یا خوب بوده یا هم سخت بوده........... اتوکدی کردن نقش محراب یک طرف ....... برداشت روستای کهنه یک طرف...........کلاس و تمرین گیتار یک طرف.... عقد داداش جونم یک طرف (ایشالله همه یک زن داداش خوب مثله من گیرشون بیاد) کاره درس طرح از یک طرف که؛ بدشانسی فردای عقد داداش بود که تا ۴ صبح بیدار بودم........ آخرین نفر هم کریکسیون شدم و ok هم نخوردم روز چهارشنبه از صبح تا ظهر با ایمان رفتیم شهرک کهنه و تمام شهرک رو با پیاده گشتیم(بلانسبت مثله قاطر) و نقشش رو بیرون اوردیم.. روز پنچشنبه هم رفتیم جشنواره کل گراش(فیلم کوتاه) با اجازتون من و مهدی یک نماهنگ ساخته بودیم در مورد لار به نام میراث خاک که ۷ تا از آثار باستانی لار رو معرفی میکنیم........که خودمون فیلمبردار و کارگردان و بازیگرش بودیم.......... پخش هم شد ولی متاسفانه در بخش ما یعنی نماهنگ هیچکی مقام نیورد.....ولی تجربه ی خوبی بود اونجا سیروس الوند هم بودکارگردان فیلم تله...... خلاصه هفته ی باور نکردنی بود ......... پشت سره هم کار پیش میومد؛ بدون هیچ استراحتی....... امشب که فرداش جمعه هست بعد دو هفته فیلم زن ها فرشته اند رو که برداشتم و رو هارد ریختم رو می خوام ببینم و کرانچی بخورم و فردا پدر خواب رو می خوام در بیارم....... یه اتفاق بزرگ واسه خودم هم می خواد بیوفته ؛ انشالله یه آهنگ تو استودیو با کیفیت و تنظیمات توپ و با آهنگ سازی عالی می خوام بخونم........دیگه سعی میکنم آهنگام رو تو خونه ضبط نکنم چون خیلی مبتدیانه میشه...... واسه این آپ یک آهنگ در نظر گرفتم که حدود یک ماه قبل با ایمان خونده بودیم به نام * یه نیمکت تنها* که گیتارش رو خودم زدم و با هم خوندیم ؛ امیدوارم این آخرین ضبط خانگی باشه که انجام میدیم........ این آهنگ خیلی وقت پیشها هومن کامران خوندن که من عاشق این آهنگم ............. یه نیمکت تنها یه شعله ی خاموش یه لحظه یک روئیا من و تو در آغوش یه یادگار از عشق رو تک درخت پیر ........... بگو منو کم داری بگو.........................بگو کمی غم داری بگو........................... (لینک برداشته شد.) اینم یه عکس یادگاری با ایمان که یک ساعت کنار جاده منتظره ماشین بودیم که ار کهنه بیایم شهر و هیچ ماشینی واسمون نمی ایستاد........... http://hamost-imax.blogfa.com/ *۵۰* + نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387 0:4 توسط 'HAMOST |
|
| ||||||