|
سلام این آپ رو دو روز پیش سره کلاس نوشتم : الآن که این آپ رو دارم می نویسم توی دانشگاه و داخل کلاس سمعی و بصری هستم . تقریبا آخرای کلاس نشستم و استاد پشت سرم نشسته و دارم به فک زدن بچه ها نگاه میکنم.من و ایمان و علی که یک گروه بودیم ؛صبح کنفرانسمون رو دادیم. من که نمی شنوم بچه ها چی دارن میگن ؛ چون هنسفری توی گوشم هست و فقط دارم صدای چاوشی رو می شنوم.........(رو صندلی انتظار می شینم ...گلهای باغ حسرت و می چینم...) آخ..... ناز صدات به قول قدیمی ها محسن؛ امروز هم قراره آلبومش بیاد بیرون امیدوارم همون جور که به ما داره حال میده ؛ مردم هم با خرید کارش بهش حال بدن..... . راستی یادم رفت بگم الآن ظهره و تقریبا ساعت 3:30 , الآن یک گروه دیگه که دخترها هستند رفتند که کنفرانس بدن............ .ای وای که استاد داره میآد جلو ؛ صبر کنید هنسفری رو بیرون بیارم........ ............ به خیر گذشت.... .. خوب به امید خدا ترم 5 هم شروع شد و دوباره ما دست به قلم و کاتر و مقوا و از این چیزها شدیم. با اجازتون سه روز در هفته کلاس داریم و کارمون در اومده چون که از صبح تا شب کلاسه. یه درس به نام معماری اسلامی داریم که یک کاری بهمون داده که کاره حضرته فیله ..... استاد گرامی گفته اند بروید و محراب مسجد امام جمعه که تقریبا 7 در 4 هست رو به اندازه ی واقعی طرحش رو بکشید روی مقوا و با گواش راندوش کنید . تقزیبا یک 150 شیت 50*70 می شود. دو گروه شدیم یک گروه مهدی مدیرشه که محراب مسجد امام جعفر صادق گرفتند که 13 نفرند با 12 پسر و 2 دختر....و یک گروه دیگه که گروه ما هست و من مدیر گروهم با 10 نفر ؛ 6 تا دختر و 4 تا پسر...(فکر کنیــد..!) ولی دختر ها حرف به گوشتر هستند؛ به خاطره 8 نمره هم که شده می آن کار می کنن . (فکر کنید !!! 8 نمره از نمره پایانی بچه ها دست من و مهدیه .........*مهدی هر یک نمره چند حساب کنیم خوبه ؟؟؟*) یه درس دیگه هم هست که من دارم؛ اسمش مقاومت هست که ترم پیش داشتم ولی حذف کردم ؛ چون یک برگ از کتاب هم نخونده بودم؛ حالا هم باید جورش بکشم. با اجازه ی سران مملکت سهمیه ژتون و غدا از دانشگاه برداشتند وباید از خونه غدا بیاریم ..... دیگه خبر خاصی نیست ؛ به امید آزادسازی خرم شهر تا آخرین نفس می خندیم.... راستی اسلام هم در خطره ؛ یکم کمتر بخوابید..... کلاس تمام شد....بای. * آهنگی که تو این پست آماده کردم ؛ آهنگی هست که تقریبا از اولهای تابستون روش دارم کار میکنم ؛ این ترانه رو اسمش گذاشتم فریــــــاد ..... یادمه شعرش رو تو یک شبی گفتم که خیلی اعصابم از سرنوشت خورد بود..... فرداش فهمیدم شعر زیبایی شد و خواستم متفاوت با آهنگهای قبلم باشه که فکر کنم بعد چند ماه کار کردن ؛ متفاوت شد......حجم خیلی کمی داره...ببخشید اگه کیفیت خوبی نداره. امیدوارم شما هیچ وقت بر سره سرنوشت خودتون فریـاد نزنیـــــــــــــــــــد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 8:15 توسط 'HAMOST |
بعضی وقتها تنهایی یه گوشه ای نشستی تو اتاقت با خودت خلوت کردی مثله آلان من که تو اتاقم هستم و زیر باد کلر یه بالشت گرم و نرم هم زیره سرته ؛ بیکاری ولی نمی خوای بی کار باشی حوصله هم نداری پاشی....... اینجاست که پنجره ی افکار باز می شه و می ری در اوج فکر و خیال . تو فکر؛ خودت رو به جای یک پرنده می بینی تو یک جنگل سبز با کلی پرنده های زیبای دیگه ....من که نمی دونم دقیقا چه پرنده ای هستم ولی بالهام رو دارم می بینم ...وای چه رنگهای قشنگی... زرد .... قرمز...سبز....می خوام پرواز کنم ....می پرم بالهام رو باز می کنم و مثله پری روی هوا شناور می شم ...وای حسه خوبی داره , تو واقعیت چشمهام رو بستم و تو روئیا نزدیکهای ساحل هستم , باد سنترال نسیم خنک و ملایمی رو داره بهم میزنه ..... واقعا ساحل اونجا همچین باد خنکی داره.؟........... چه لذتی داره این روئیا . من هیچ چیزی رو با این روئیا عوض نمی کنم ؛ دریا...کوهها ...درختها ...همه و همه زیره پاهم هستند . بی خیال ار دنیایی که توش گرفتاری بی خیال از فردایی که منتظرته و بی خیال بی خیال از درس و دانشگاه از کامپیوتر از آدم هایی که فقط هنرشون اینه که انرژی منفی بهت تزریق کنن............ وای که چقدر دلم می خواست مثله اون فیلمهایی که تو دریا کشتیشون غرق می شه و یه نفر تو یه جزیره که هیچکی توش نیست؛ بیدار میشه ، تو یه جزیره برم و تا آخر عمر تو اونجا زندگی کنم(این قالب جدیدم که طراحی کردم یک قسمت از اون جزیره هست)............... واقعا که بعضی وقتها تنهایی نعمتیه........من تنهایم رو با صدام پر میکنم ...با فکر کردن به اونایی که واسم مهم نیستند یا هستند......................با فیلمهایی که بغضت رو می ترکونه.............اون وقت چشمات سنگین می شه و ادامه ی روئیات رو تو خواب می بینی. *فکر کنم دیگه اونهایی معمولا به کلبه ی خاطرات من سر می زنن بدونن که آخر هر آپی چه چیزی باید باشه.... آره قصد کردم هر آپی که می کنم آخرش یک آهنگ که خودم خوندم رو واسه اون کسایی که دوست دارن واسه چند لحظه تو گوششون صدای من پیچ بخوره بزارم.با اینکه مطمئنم تعداد انگشت شماری آهنگهام رو دانلود میکنن ولی اگه فقط یک نفر هم بگیره و گوش کنه واسه من کافیه ؛ شاید باورتون نشه ولی اگر من در روز کلا یک ساعت آهنگ گوش بدم ؛ 45 دقیقش آهنگهای خودم رو گوش میدم ؛ چون 100% باهاش ارتباط برقرار میکنم. حالا امروز آهنگی رو آماده کردم که بسیار معروف ودر واقع اصیل ایرانی هست که من همیشه آرزو داشتم یه روز این آهنگ رو با گیتار بخونم ، که خدا لطف کرد و آرزوم رو براورده کرد...................................... این ترانه ؛ ترانه ی <جان مریم> هست . همون جان مریم... چشماتو وا کن....... سری بالا کن ............. فکر کنم همه این آهنگ رو عاشقانه دوست دارن و باهاش خاطره دارن.... امیدوارم از آهنگ لذت ببرید. دانلود آهنگ <جــــــان مریم > با صدای 'HAMOST *۴۷* + نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387 8:0 توسط 'HAMOST |
|
| ||||||