|
سلام علیکم جمیعا
نماز روزتون مبارک وای ببخشید قبول باشه …..… آقا خانوم والا این رسمش نیستا ..!!!!!!!!! این داداشتون اگه چند مدت نیاد نت نباید شما یه سری بهش بزنید ..!ببینید زنده هست نفس میکشه …اصلا کجا هست ….فکر کنم کم کم دارم به فراموشی سپرده میشم مثله بقیه پیشکسوتها ی وبلاگ نویسی …! مشکلی نیست چون فعلا حداقل خودم خودم و فراموش نکردم ………. واسه این که بهتون ثابت کنم یک خبر درجه یک رو به خدمت حظار محترم میرسانم : بدین وسیله همش تو فکر آیندتی مثلا حالا ووووو دانشگاه 2 سال دیگه باید بسریم ووووو حالا اگه مردی فوق قبول بشو حالا گیرم که اصلا قبول شدی کی حوصله داره 2 سال دیگه بخونه…….حالا گیرم که خوندی سنت میشه تا اون موقع 25-26 حالا بیا برو سربازی حالا گیرم که رفتی بعد میشی 28 سالت………وقتی با کله ی کچل از سربازی میآی می بینی از خودت هیچی نداری خواستگاری هر دختری هم میری میگه کو خونت کو ماشینت کو کفنت ؟؟!! بعد می ری با مدرک فوقت تازه اگه بزارن استاد دانشگاه میشی با حقوق دیگه بترکه یک میلیون یعد حالا باید 50 سال بگذره و هیچی از حقوقت خرج نکنی تا بتونی بعد 50 سال یک متر قبر تو قبرستون بخری………که اگه بیشتر نشده باشه………… پس به این نتیجه می رسیم که اگه آیندمون می خواد این جور بشه تا حداقل دو متر قبر الآن رایگانه بمیریم و به خودمون زحمت ندیم….. حالا من و امسال من که کم هم نیستند باید تو فکر این باشند که آیندمون اینجور نشه ..میبینی والا اینم آخرو عاقبت درس خوندن ……..البته یه راه داره ؛ راهشم اینه که اگه دیوونه شدی مثله ما درس خوندی بری و یه کاره دیگه که هیچ ربطی به رشتت نداره راه بندازی یا هم که بری یه کاری بکنی که مربوط به رشتت باشه و باز هم کاره آزاد باشه(یعنی واسه دولت شهید پرور حمالی نکنی )………..که در هر صورت جد و آبادت جلو چشت میآد………… ولی من دنباله راه سومی هستم ……….یعنی راه سومی هم وجود داره ؟>!!!!!!!!!!! یا باید یکی از اون دو راه رو انتخاب کنم … البته من به هر دو راه تن دادم ………… خلاصه تمام فکر و ذکر ما شده این افکار ……!!! *راستی با عرض پوزش من یادم رفت تولد سوگند خانوم رها خانوم و آقا MJ(مجتبی) رو که مثله من تو شهریور بوده رو تبریک بگم ....سوگند رها مجتبی .......تولدمون مبـــــــــــــارک من همیشه یه سوال تو ذهنمه در مورده دخترها که اونها چه دغدغه ای دارن ؟!!! تا جایی که من میدونم اینه که بیشتر فکره اینن که شوهره مورده علاقشون گیرشون بیاد و حالا اگه دختری درس می خونه دغدغه ی درسش رو هم داره............ لطفا اگه شما دختر هستید تو قسمت نظرات دغدغه های آیندتون رو بگید تا یکم با دغدغها ی دخترونه هم آشنا بشیم…................. ولی با هر دیدی و از هر طرفه لیوان که بخوایم نگاه کنیم دغدغه ی پسرها واقعا بیشتر از دخترهاست…نـــــــه ؟! و با این وجود که بیشترین مسئولیت ها و دغدغه ها رو دوشه پسر و مرده؛ خدا گفته وفتی دختری بعد ازدواج مادر شد بهشت زیره پاشه………!!! خوب یعنی این وسط پسره بدبخت که یه عمر رفته جون کنده و تشکیل خانواده داده پپه هست ؟؟! عجبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا !!!! آخرش هم این زنه که در هر شرایط از مرد طلبکاره.. یاده حرف یکی از قومامون افتادم که می گفت اگه مجردی و احساس خوشبختی نمی کنی برو ازدواج کن تا قدر دوران خوشبختیت (مجردیت) رو بدونی ……..ولی من این عقیده رو ندارم این فقط یه جوک بود . خوب دیگه از این بحث بیام بیرون که اگه همینجور بگم دیوونه میشید. * از اونجایی که امروز تولده این جانب هست می خوام یه هدیه بهتون بدم…………… عاشقانه تریــــــــــــــــــــــن زیبـــــــــــاتریــــــــــــــــــــــــــــن LOVE تـریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن با احساس تریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــن ترانه ای که تا حالا گفتم و با گیتار خوندم به نام (گله ای ندارم) واستون گذاشتم تا اگه صدای ما رو قابل دونستید واسه چند لحظه اون رو به گوشهای نازتون دعوت کنید………….من خودم شخصا با این آهنگم خیلی خیلی حال میکنم…… این عکس پایین که طراحی کردم به چشم خودم خیلی قشنگ می آد انداختم پشت Desktop اگه خواستید باکیفیتش رو میتونید از این آدرس ببینید http://aahamst.googlepages.com/geleiinadaram.jpg این چند هفته خیلی حالو هوام ترانه ای هست نصف قلبم و گیتار گرفته عاشقشم ………… چند آهنگ دیگه هست که با گیتار زدم و خوندم اونها هم داره مثله این رویایی از آب در می آد… انشالله در پست های بعدی می زارم. خوب خیلی حال کردم با این پست اگه تا آخره این پست و خوندی خیلی به من حال دادی هدیه خاصی هم نمی خوام اگه می خوای بهم هدیه بدی این ترانه رو دانلود کن و گوش کن و نظرت رو بگو………….همین واسم کافیه… بای اینم متن این ترانه ای که گفتم و خوندم: دل من گرفته از این زمونه مثله یه دیوونه می مونــــــه می خونـــــه عـــــا شقونه دل من گرفته از این زمــــــونه چشمام غم گرفته دلم اشک می ریزه همه ی آدم های زمین باهام مـــــی خونن چه من عـــــــــاشقونم که باهام می خونن می دونم می خونن که از دست این دل دیوونن گلــــــــــــه ای ندارم که من عــــــــــــــــــاشقونم ولی از زمونـــــه می خونم تا همه بدونن عــــــــــــــاشقی محـــاله عـــــــــاشقی سرابـــــه عـــــــــاشقی یه دامــــه سرم رو رو اشکـــات می زارم تنم رو رو رنگین کمونه چشمــات می کارم هوا رو میبینم که انــــــــــد وه گرفتــــه زمین رو میبینم که مظلــــــــوم گرفتـــــــه آره منه مظلـــــــــوم اسِِِِِـــــره زمینـــــــم اسیــــــــــره همینم که با تو رو زمینـــــــم یــــــه دیـــــدار یــــــه دیـــــدار توی یک شبــــــــــه تــــــــــــــــــــــا ر یــــــه اشـــکی یــــــه اشـــکی روی اون گونـــــــه هـــــــــــــــــــــا ت منم که می خونم روی ابــــــــره اشکــــــا ت ولی من میدونم دروغه این حرفــــــــــــــا ت منم که می دونم چه ســـــــــرده این اشکـا ت اگر تا سحر من بـــــــــــیدارم اگر مــــــــــن رفیـــــقه گیــــــــــتارم اگر من از غمـــــــــهام می نــــــــــــالــــــــــــــم اگر من از عشـــقت بیـــــــــــــــــمارم با حرفـــهام یـه تسکـــــــــــین روی این دردم میزارم ولــــــــی تا ابد میگـــــــــــــم از این درد بــــیــــزارم یــــــه دیـــــدار یــــــه دیـــــدار توی یک شبــــــــــه تــــــــــــــــــــــا ر یــــــه اشـــکی یــــــه اشـــکی روی اون گونـــــــه هـــــــــــــــــــــا ت *46* + نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 9:0 توسط 'HAMOST |
سلام العلیکم و رحمت الله علیرغم ماه گذشته که چندین آپ کردم این ماه سهمیه کمتر شده و هم اینکه ماه گذشته در اوج مصرف اینترنت و چت و دانلود و....بودم.... خوشبختانه از این اسارت خانمان سوز رهایی یافتم و با شوکی که بهم وارد شد ؛ خدا تمام راههای که میشد از فکر های بی هدف بیرون بیام رو جلو راهم قرار داد و خوشبختانه باعث پیشرفت در زمینه هایی که علاقه دارم شد و خواهد شد. ارزم به خدمت شما که ما استفاده از نت تو خونه رو بوسیدیم و گذاشتیم کنار؛ فقط گهگاهی دو سه روز یک بار میرم نت و چکی میکنم .......اگر دوستان آپ کردن و خبرم دادن و نظر من شد جزو آخرین نظراتشون دلگیر خدایی نکرده نشن . *دو روز پیش با دونفر از بچه ها رفتیم دانشگاه ؛ اونجا اتفاقهای نه چندان جالب افتاده بود... اول این بود که آتلیه معماریمون رو از این ساختمان به اون ساختمان از یک جای بزرگ به یک جای تنگ و ترش بردند ... دوم اینکه سال به سال و ترم به ترم داره از تعدادمون کم می شه ..! بچه های جهرمی و شاید جاهای دیگه همه انتقالی گرفتند و رفتند جالبه ساله اول حدود 50 نفر بودیم سال دوم حدوده 30 نفر حالا هم که فکر کنم به 20 برسه..............!!!! خدا میدونه ترم آخر چند نفر باشیم ...!!!! حالا بدترین خبر اینه که کارشناسمون رو عوض کردند ؛.......خدا نصیب نکنه....!! حالا بگذریم می خوام دسته گلی که یک دو سه هفته پیش به آب دادم رو واستون تعریف کنم.... یک روز صبح از خواب پاشودم ساعت حدود 9 بود .......... آب با اجازه ی سران مملکت قطع تشریف داشت.ما هم رفتیم دستشویی توی حیاط که بیشتر شبیه انباریه ؛ گلاب به روتون......تخلیه که صورت گرفت واسه پاک سازی ما یادمون رفت که آب قطعه !!! شیر آب رو تا آخر باز کردیم و دیدیم آب نمیاد !!!!!!!!!! ولی خوشبختانه آفتابه جون آب داشتو ما رو سیراب کرد............ بعد از انجام شدن عملیات فوق سری اومدیم بیرون و امورات زندگی انجام دادیم و عصر شد من خواب بودم که دیدم دره اتاقم به شدت تمام باز شد و مادر گرامی فریاد زنان من رو بیدار کرد.......من فکر کردم دزدی تصادفی خدایی نکرده چیزی شده............!! گفتم چی شده ؟! گفت برو دسته گلت رو ببین ........... دیوار دستشویی ریخته ......!! منم یادم اومد که ای واااااااااااااااااااااااااااااای صبحی وقتی شیر آب رو باز کردم آب که قطع بوده نفهمیدم و نبستم. وقتی آب تشریف اورده لوله هم سرش بالا بوده آب حدود 6 ساعت با فشار روی دیوار ریخته میشده................ منم خودم رو به بی خیالی زدم گفتم به من چه برید یقه ی اونی که آب رو قطع کرده بگیرید........... اینم عکسش: عرضم به خدمت گرام شما که پست قبل یه ترانه گفته بودم و خوندم و گذاشتم واستون ولی به دلایلی به صورت غم خونده بودم...........ولی قول داده بودم که با ریتم شادش هم بزارم.......این کار اولین کارم هست که .با چند لایه صدا انجام دادم کاره به قول بچه ها باحالی شده ... عشقتون کشید دانلودش کنید و گوش بدید ...... بای بای *۴۵* + نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387 12:0 توسط 'HAMOST |
|
| ||||||