|
سلام حدس بزنید امروز چه روزیه ؟ یه نگاه به تقویم بندازید شاید فهمیدید !!!! چه روزی بود ؟ 24 دی ؟ این که خودم میدونم منظورم چیزه دیگه هست !! 5 محرم ؟ نه بابا اینم نه !!! یه چیزه مهمتر !!!! بگم ؟ گفتما !! امرووووووووووز رووووووووزه تولد بهترین دوستم ؛عشقم ؛ رازدارم کسی که به تمام دردو دلم گوش میداد ، کسی که تو تمام لحظه های غم و شادی و سختی همرام بود کسی که تمام چیزهایی که بهش میگفتم و بدون یک کلمه اضافه یا کم واسم نگه میداشت کسی که به خاطر اون تونستم با خیلی های دیگه آشنا بشم چه همشهریام چه غیر همشهری و................ هست . وبلاگ گلم تولدت مبارک
حالا میخوام یکم از وبلاگم بگم و چرا و چجور شد که درستش کردم.راستش من اون زمانی که ترم یک معماری رو می خوندم ؛ خواستم یه وبلاگ رو درست کنم که بتونم در مورده رشتم و دانشگام بنویسم وهمچنین عکس کارهایی که طی ترم انجام میدیم از جمله ماکتها و طراحی ها رو داخلش بندازم پس نام آدرسش رو مرتبط با رشتم گذاشتم (memari2007) و عنوانش رو گذاشتم بروبچه های معماری پیام نور اوز ... تا چند مدت عکس های بچه ها و ماکتها رو مینداختم در مورده معماری صحبت کردم و همچنین اسفند 85 نمایشگاه زدیم و خبرهاش و اتفاقهایی که اوفتاد رو نوشتم .تا اینکه کم کم وبلاگ ازحالت اختصاصی رو به خصوصی اورد.دیدم اینجور بهتره . بهتر میتونم با بقیه ارتباط برقرار کنم و ازاونها و صحبتهاشون بهره بگیرم . کم کم درد دل ها و مشکلاتی که چه در شهر چه در دانشگاه بود رو نوشتم و اتفاقهایی که واسم میوفتاد . خیلی هم زود به زود آپ نمیکردم . وهمچنین وقتی آپ میکردم به تعداد محدودی خبر میدادم و تقریبا بازدید کننده هام بیشترگروه خاصی بودن معمولا ماهی 2 الی 3 پست بیشتر نمیذاشتم و جز محدود کسایی بودم که تمام پست ها و عکس هایی که مینوشتم ومی ذاشنم از خودم بود ..........تاالآن هم با این پست میشه 33 پست ؛ تا خلاصه حال و هوای هم خودم هم وبلاگم عوض شد .خودم به یه مقطعی رسیدم که زیاد کاری به کاردیگرون نداشتم .پیش خودم فکر کردم چه خوبه که آدم ها هیچ کاری به کار هم نداشته باشن و بزارن هر کی زندگی خودش رو بکنه . چه خوبه که نسبت به خیلی چیزها بی تفاوت باشه و براش مهم نباشه و همچنین سختی هایی که برای رسیدن به یک هدف رو باید متحمل بشه براش اصلا مهم نباشه و فقط و فقط اون هدف براش مهم باشه پس عنوان وبلاگم رو به اصلا مهم نیست تغیر دادم . ولی خیلی ها فکر کردن که من با این کارم از زندگی مایوس شدم و زندگی برام مهم نیست . در صورتی که برعکس من با این کارم زندگی رو برای خودم راحت کردم و این جمله رو سرلوحه ی زندگیم قرار دادم و تونستم تا الآن حداقل 1% راهی که برای رسیدن به هدفم در پیش دارم رو برم . ولی باز هم اگر به هدفم نرسیدم برام ناراحت کننده نیست چون حداقل پیش وجدان خودم شرمنده نیستم چون از هیچ کاری و راهی برای رسیدن به اون هدف دریغ نکردم و این خودش خیلی برای من مهمه ( خیلی زیاد ) و اطمینان دارم که حکمت خدا همین بوده . ***راستی این آخرین پستی که نظرش رو باز گذاشتم چون که دیگه نظرات به یه جایی سوق پیدا کرده که نبودش هیچ فرقی با بودنش نداره چرا که نظرات جز خبر دادن از اینکه وبلاگی آپ شده یا یه طرح جدید برای درآمد اینترنتی یا از این حرفهای تکراری : وبلاگت خیلی عالیه یه سربه من هم بزن یا چند شکلک گل و آدمک چیزی دیگه ای نیست . و از همه مهمتر صاحب وبلاگ حریص نمیشه که هر روز 10 مرتبه به وبلاگش سر بزنه که ببینه چند تا به نظراتش اضافه شده .و همچنین هدف من از نوشتن فقط موندن خاطره هست در وافع وبلاگ من دفتر خاطرات عمومی منه خاطراتی که وقتی چند سال بعد بهش نگاه میکنم یاد و خاطره ی این زمان واسم زنده بشه.البته من با طرحی که جدیدا ریختم تمام آیدی های صاحبهای وبلاگهای آشنا رو اد کردم و با این کار هم خبر آپ وبلاگ خودم رو به همه میگم و هم از آپ شدن وبلاگهای بقیه با خبر میشم.البته شاید اگه لزومی دیدم بعضی ار پسنهایی که در آینده می ذارم رو نظراتش رو باز گذاشتم. در اینجا می خوام از تمام کسانی که در این مدت یک سال چه زیاد چه کم به من سر زدن تشکر کنم از جمله : ابراهیم.ح & مهدی & ایمان& الهه باران & افسانه & عمران& معین .................. ساغر & شقایق & رها & علی درارا و همچنین تارا خانوم و همه و همه تشکر کنم و همیشه آرزوی خوشبختی و سعادت روزافزون رو براشون دارم . همیشه موفق و پیروز باشبد. اگه عمری باقی باشه تا آپ بعد ................ خدانگهدار. + نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 4:30 توسط 'HAMOST |
خیلی وقت بود دلم واسه اون روزهای دبیرستان تنگ شده بود . اون موقه هایی که شب امتحان به طومار تقلب می نوشتیم و می بردیم سر امتحان . آخی یادش به خیر اون روزی که تقلبم رو گرفتن و بردنم دفتر . خوب می خواستم ببینم حالا که رفتم دانشگاه هم می تونم تقلب کنم !!! نا سلامتی یه عمر از اول دبستان با تقلب درسامو پاس کردم دیگه استادی شدیم واسه خودمون . از کتاب گذاشتن تو دستشویی گرفته و تو جوراب و چسبوندن به کت و .... گرفته تا برگه عوض کردن و کتاب باز کردن و.... اوووو هه خیلی روش بود . ولی خداییش از این همه تقلب فقط یک بار گرفتنم . حالا بگذریم می گفتم ...... امروز ظهر امتحان تشریحی زشتی داریم (نمی دونم شکلک بلاگفا کجا رفته وگرنه همون شکلی که می ترسه رو می ذاشتم ) اسمش هست مصالح و ساختمان یعنی همشو باید حفظ کنی ... نیست ما هم خنگ !!!!!!! تازه روز جمعه ای امتحان استاتیک داشتیم اصلا وقت نکردم بخونم . حالا اومدم یه تقلبی نوشتم شاه تقلب اگه بگیرنم از دانشگاه می ندازنم بیرون . ولی از صفر گرفتن که بهتره .... *۳۰* + نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386 10:12 توسط 'HAMOST |
|
| ||||||