|
نمی دانم آخراین راه به کجا میرسد ؟ چرا باید زندگی کرد وقتی می فهمی در جاده ی زندگی به هدفی فانی خواهی رسید . نمی دانم چرا همه باید فقط تظاهر کنند که از زندگی راضی اند ؟ چرا مسائلی به وجود می آید یا به وجود می آورند که انسان از زندگی سیر شود. دیگر هیچ چیز از زندگی نمی خواهم , کاش میشد عزرائیل را صدا کنم و به او بگویم چرا در همان لحظه ی تولد جانم را نگرفتی !!!! می خواهم در غم خود حل شوم تا غمم را نبینم . چه راهی بروم ؟ از کجا برسم ؟ کجای کار مشکل دارد ؟ او را می خواهم با تمام وجود , حتی برای یک لحظه هم کافیست ! ! یعنی لیاقت یک فرصت کوچک هم نداشتم ؟؟ نمی خواهم , دیگر نمی خواهم هر چه می خواهد باشد , ولی این رسمش نبود.(شاید هم بود !!!! ) آی خدا دلگیرم ازت آی زندگی سیرم ازت آی زندگی میمیرم و عمرم و میگیرم ازت
راستی خیلی حرفهای من رو جدی نگیرید . من معمولا وقتی یک حس عجیب غریب بهم دست میده دوست دارم آپ کنم و حسم رو بنویسم . حالا شاید این حس یک ساعت یا یک روز دیگه از بین بره و یا شاید هم هیچ وقت از بین نره . ولی دعا می کنم که این حسی که الآن دارم به زودی از بین بره . *۲۹* + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 1:20 توسط 'HAMOST |
سلام خوبید ؟ سلامتید ؟ خوشید ؟ من که هیچ کدوم از اینها نیستم , این روزها از همه طرف دارم ضد حال میخورم سرماخوردگی و جون درد و دکتر و سوزن و امتحان و ...(ولی برام مهم نیست ) راستش قصد آپ کردن نداشتم دیروز داشتم میل آیدی های دیگم رو چک میکردم ؛ وارد میل آیدی وبلارم شدم دیدم یه نفر یه میل دمودرازی زده , خیلی قشنگ بود ؛ گقتم این پست رو اختصاص بدم به این ؛ متن این میل اینه: {سلام . حاله شما خوبه ؟ چه خبر از لار ؟ من یه لاری هستم که الآن یه 10-12 سالی میشه که بندر عباس زندگی میکنیم و الآن دانشجوی کارشناسی ارشد هستم . راستش دلم واسه لار تنگ شده ولی قسمت من این بود دیگه. چند تا نکته می خواستم در مورده لار و مردمش بگم. راستش ما مرم لار با این همه نخبه و آدم های تحصیل کرده هیچ پیشرفتی نمیکنیم . تمام نخبه هامون یا دارن تو شهرهای دیگه خدمت میکنن و شهرهای دیگه رو آباد میکنن , یا تو لار هستن و اونقدر درگیر روزمرگی شدن که کاملا بی فایده شدن . می دونید چرا ؟ چون ما لاریها نه قدر شهرمون رو می دونیم و نه دلمون واسه شهرمون می سوزه , چون اکثرا ما مردم لار خیلی به هم حسودی می کنیم و چشم دیدن پیشرفت همدیگه رو نداریم و تا کسی به جایی میرسه فوری می خوایم زیر پاش رو خالی کنیم و بد جوری زمین بندازیمش . ولی نمی دونیم که تیشه به ریشه ی خودمون داریم میزنیم . همین که این همه سال لار استان نشده طوریه که من فکر می کنم روزی تمام شهرهای ایران استان بشن ولی لار استان نشه . ما لاری ها ظاهراا اتحاد داریم ولی از درون هر کی سازه خودش رو میزنه و به فکر خودشه , ما لاریها اصلا صدای اعتراضمون در نمیآد اگه سرمایه دارای لاری نبودن لار الآن در حد یه روستا هم نبود , درسته ؟ چون از طرف هیچ دولتی به ما کمک قابل توجهی نمیشه , تو بندر عباس پر از نخبه های لاری هست که در حد استاد دانشگاه یا مدیران ارشد استان هرمزگان هستن و پر از سرمایه دارای لاری هست که بندر عباس رو متحول کردن , این افراد به خاطر این خصلت بد ما لاریها از لار فراری شدن در صورتی که دلشون واسه لار می تپه ؛ اگه لاریها از بندر برن , بندر بیچاره میشه . بازار بندر و اقتصاد بندر در اختیار ما لاری هاست . ما لاریها باید از خودمون شروع کنیم تا پیشرفت کنیم . خیلی حرف دارم که الآ جاش نیست .... با آرزوی استان و آباد و سربلند شدن لار .} راستی میدونستید اگه چشم حقیقت بین داشتید لار چجور میشد ؟؟ اینجور :
*۲۸* + نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386 14:4 توسط 'HAMOST |
|
| ||||||